آپارتمان نشینی یکی از موضوعاتی است که در سال های اخیر اغلب خانواده های ایرانی را در بند خود اسیر کرده است و به دلیل افزایش جمعیت که نیاز به مسکن جدید را در پی داشته است موجب گردیده تا خانه باغ های قدیمی که در قالب اتاق های ساده اما صمیمی دور تا دور حوض و استخر و باغچه های زیبا بنا شده بودند جای خود را به واحدهای کوچک و مدرن آپارتمان بدهند. اگرچه این واحدها در متراژهای مختلف و نقشه های متنوع از انواع امکانات و تکنولوژی های روز بهره می برند اما هیچ گاه آن صفا و صمیمیت خانه های باغی قدیمی را در اذهان مالکین خود تداعی نمی کنند و آن طراوت و شادابی بی انتهای حیاط و باغچه های خانه های گذشته را به یادگار نمی گذارند. به هرحال خانه های مصفای قدیمی امروز جای خود را به آپارتمان های تنگ و تاریک و شلوغ داده اند که تا عرش آسمان قد برافراشته و جلوه نمایی می کنند. دیگر هم در شهرهای بزرگ به خصوص پایتخت، به ندرت می توان اثری از آن خانه های اعیانی و با صفا پیدا کرد که تنها خودت و خودت بر آن حکم می راندی و قانون صادر می کردی و لذت می بردی ...
نکاتی که در ادامه یادآور شده ایم بدین منظور است که اگر شما جزء افرادی هستید كه پس از یك دوره طولانی اجارهنشینی قصد خرید آپارتمان شخصی خود را دارید و یا برای شروع یك زندگی مشترك میخواهید برای اولین بار اقدام به خرید یك آپارتمان كنید، توصیه میكنیم این مطلب را مطالعه كنید. مواردی هست كه قبل از خرید اولین آپارتمان باید آنها را مدنظر داشته باشید تا بتوانید به نتیجه مطلوب خود برسید.
در خصوص منطقهای كه قصد دارید در آن یك آپارتمان خریداری كنید بیشتر تحقیق و بررسی كنید و از نقاط ضعف و قوت آن آگاهی كامل پیدا كنید. این كار مستلزم آن است كه هر از گاهی به آنجا سر بزنید، مدت زمانی را در آنجا سپری كنید و تحقیقات كافی را در مورد آن بعمل آورید.
در خصوص قیمت و ارزش ملك در منطقه مورد نظر تحقیق كنید و تنها به گفته یك فرد و یك بنگاه اكتفا نكنید. تحقیق كنید كه نرخ آخرین خرید و فروش ملك در آن منطقه چقدر بوده و آیا روند نزولی دارد یا صعودی.
تا میتوانید از تعداد بیشتری آپارتمان بازدید كنید، زیرا در این صورت تجربه به دست میآورید و راحتتر میتوانید معایب و مزایای هر آپارتمانی را سریعا متوجه شوید.
فاصله آپارتمان مورد نظر خود را نسبت به مكانهایی كه زیاد به آنها مراجعه خواهید كرد از قبیل سوپرماركت، میوهفروشی، پارك، مدرسه، محل كار و ... بررسی كنید و ببینید آیا رفت و آمدتان از خانه به چنین مكانهایی آسان و بیدردسر است یا خیر.
دقت كنید كه آپارتمان آینده شما نزدیك و در مسیر مكانهایی شلوغ و پر رفت و آمد از قبیل باشگاهها یا پمپ بنزین نباشد زیرا در این صورت باید سر و صدای زیادی را در زمانهای مختلف روز تحمل كنید و این آزاردهنده است.
قبل از خرید یك آپارتمان سال ساخت آنرا جویا شوید و تحقیق كنید كه آیا تجهیزات آن به مرور زمان خراب شده و یا سالم و استوار باقی می مانند.
مسائل ایمنی ساختمان از دیگر موارد مهم است. پیگیر شوید كه تردد اشخاص ناآشنا و غریبه به چه میزان آزاد و بدون محدودیت است و آیا آپارتمان دارای مسئول یا سرایداری جهت مراقبت و نظافت هست یا خیر.
همچنین به این نكته نیز توجه كنید كه آیا آپارتمان مورد نظر شما دارای بالكن و نمایی باز و زیبا هست یا توسط ساختمانهای بلند مجاور دارای دیدی مسدود و بسته است.
یكی دیگر از موارد بسیار مهم، همسایههای آینده شما هستند. در خصوص آنها تا جایی كه می توانید تحقیق كنید و جویا شوید كه آیا ساختمان دارای نظم و قانون هست یا خیر و آیا همسایهها به مسائل آپارتماننشینی پایبند هستند یا خیر. این مورد میتواند در آرامش زندگی شما در آن آپارتمان بسیار تاثیرگذار واقع شود.
چنانچه اتومبیل دارید یا قصد خرید آن را دارید، در خصوص پاركینگ آپارتمان نیز فكر كنید. اگر ساختمان دارای پاركینگ كافی باشد مشكلی نخواهید داشت، اما در غیر این صورت در زمینه وجود جای كافی برای پارك در مقابل ساختمان و همچنین امنیت منطقه توجه بیشتری كنید.
در عصر حاضر آپارتمان و آپارتمان نشینی یک اصل است که اگر بخواهی از آن کناره بگیری باید قدرت خرید خانه های ویلایی را داشته باشی وگرنه باید بپذیری که در این واحدهای آپارتمانی دیگر خبری از آن آزادی های گذشته نیست و دیگر نمی توان هرطور که مایل بود رفتار کرد و قانون گذاشت. آپارتمان نشینی زیرمجموعه ای از روابط اجتماعی است که ناگزیر است از قوانین اجتماعی پیروی کند. از آن جا که آپارتمان محل سکونت افراد است و تمام اتفاقات و مراحل مختلف زندگی اعضای خانواده در همین محل شکل می گیرد و تاثیر می پذیرد بهتر است که همه افراد برای ایجاد آرامش و آسایش بیشتر و در عین حال حفظ و ارتقای موقعیت اجتماعی و خانوادگی خود با قوانین اجتماعی مربوط به آپارتمان نشینی آشنایی کامل داشته باشند و در انجام و رعایت کامل آن بکوشند.
نکاتی در مورد مسئولین ساختمان (مدیر یا هیئت مدیره)
برای انجام بهتر کارهای آپارتمان و رفع مشکلات و نواقص و هماهنگی بین ساکنین بهتر است که همسایگان از بین خود مسئول یا مسئولینی را انتخاب کنند تا در اداره امور ساختمان فعالیت نمایند و قوانینی ایجاد نمایند و نظم و انظبات به وجود آورند.
مسئول و مسئولین ساختمان بهتر است توسط مالکین آپارتمان برای مدت مشخصی تعیین شوند و بعد از اتمام دوره یا مجددا کاندید و انتخاب می شوند یا این که جای خود را به همسایگان دیگری می دهند.(زمان مناسب به سلیقه و تعداد شرکا بستگی دارد اما عرف بین یک تا دو سال برای هر گروه است.)
تمام هزینه های ساختمان باید توسط مسئولین انجام بگیرد و در پایان هر ماه بیلان ماهانه که متشکل از تمام ریز پرداختهاست با محاسبه کل و سهم هر واحد در تابلو اعلانات نصب گردد.
مسئولین باید مبلغ شارژ ماهانه را در جلسه ای عمومی در حضور کلیه شرکا به گونه ای تعیین کنند که به مستاجرین آپارتمان اجحاف نشود. به عبارتی دیگر مستاجر نباید مبلغ اضافی برای پس انداز ساختمان پرداخت کند چراکه او وظیفه ای در قبال پرداخت هزینه های عمومی و اصطحلاک چند ساله آپارتمان ندارد و لازم است که مسئولین به این نکته توجه کنند تا ناخواسته زیر دین مستاجران قرار نگیرند.
مسئولین نباید علایق و سلایق شخصی خود را به اجبار به سایرین تحمیل کنند.
مسئولین ساختمان می توانند نگهبان و سرایدار برای حفاظت از ساختمان و نظافت عمومی آپارتمان استخدام نمایند و هزینه آن را از مبلغ ماهیانه شارژ پرداخت نمایند.
مسئولین وظیفه دارند مشکلات و نواقص آپارتمان را پیگیری کرده و در رفع آن تلاش کنند.
اگر مسئول ساختمان یک نفر است باید در زمان غیاب خود جانشین تعیین کند و تمام امور را به دست او بسپارد.
مسئولین ساختمان حق دخالت در مسایل شخصی افراد را به هیچ عنوان ندارند.
مسئولین حق قضاوت و تصمیم گیری در اختلاف عقیده و نزاع سایر همسایه ها ندارند و این کار باید از طریق مراجع قضایی صورت پذیرد.
سایر همسایگان مکلفند به قوانین صادره از سوی مسئولین احترام بگذارند و نهایت همکاری را با آن ها داشته باشند.
مدیران ساختمان نباید به گونه ای رفتار کنند که سایر همسایه ها احساس کنند آن ها خود را برتر و ارشدتر می دانند. همسایه ها نیز باید قدر زحمات و دلسوزی های مسئولین را بدانند و به آن ها احترام بگذارند.
گستردگی بیش از حد رسانه ها، سهولت دسترسی و نفوذ آنها به زندگی مردم سراسر جهان، برای انسان امروزی فرصت شناخت خصوصیات فرهنگی مردم سایر نقاط جهان را فراهم کرده است. به هر صورت ضمن تاکید به حفظ و نگهداری از سنت های زیبا و پر معنای تمدن و کشورعزیز خودمان ایران، توجه شما را به تصاویری که در یکی از جشن های هالووین (Halloween) در نظر گرفته شده، جلب می کنم.
هالووین یکی از جشنهای سنتی مغربزمین است که هر ساله مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر در جمع مسیحیان برگزار میشود. در آن شب معمولاً کودکان لباسهای عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمعآوری نبات و آجیل به در خانه دیگران میروند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند.
جشن هالووین که از دوهزار سال قبل تاکنون در شب ۳۱ اکتبر میان غربیان برگزار میشود، بیان کننده اعتقاد پیشینیان آنان به جهان آخرت است. آخرین روز ماه اکتبر زمان برگزاری یکی از جشنهای مذهبی در کشورهای اروپایی و آمریکایی است که به نام هالووین (Halloween) یعنی روز همه مقدسین معروف است. بنیانگذاران این جشن قوم سلتی بودند که سالها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی میکردند. به روایت این قوم آغاز سال میلادی اول نوامبر است و با این اعتقاد آخرین شب سال یعنی سی و یکم اکتبر را زمان یادآوری از ارواح درگذشتگان قرار دادند و به این ترتیب جشنی برپا میکردند، همگی دور هم جمع میشدند، آتش میافروختند، قربانی میکردند و هر کس هر غذایی داشت با دیگران قسمت میکرد و همگی بر سر یک سفره مینشستند چراکه بر این باور بودند که در این شب راه میان دو جهان باز میشود و ارواح درگذشتگانشان نیز در این جمع حاضر میشوند و ارتزاق میکنند؛ پس کسانی که با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت میکردند مورد شفاعت درگذشتگان نزد خداوند قرار گرفته و تا پایان آن سال از گزند بدیها و بلاها در امان میماندند.
امروزه رنگهای محبوب هالووین یعنی نارنجی و سیاه، نشانه ای از رنگ آتش راهبان در آسمان تیره شب است. پوشیدن لباس مبدل هم، از پوشیدن پوست حیوانات به لباسهایی مانند جادوگران، هیولاها، شخصیتهای مشهور و هر چه تصور کنید، درآمده است و مهمتر از همه نماد این جشن یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم بصورت خندان تا ترسناک میگذارند و شمع در داخل آن روشن می کنند. از دیگر مراسمی که در این بخش برگزار میشد که البته هر کدام بعدها تغییر کرده و به شکلی کاملاً دگرگون درآمد، میتوان به این موارد اشاره کرد: پوشیدن لباسهایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی توسط کشیشان، خوردن سیب که سمبل پومانا (خدای میوه و درخت) بود و بردن باقی ماندههای آتش و خاکستر به خانهها با این نیت که آنها را از بدیها و از سرمای زمستانی که در پیش بود در امان بدارد. در انتها کشیشها با شب زندهداری، دعا و نماز آخرین شب سال را به پایان برده و ارواح مقدس را از برزخ به بهشت رهمنون میکردند. پس از گذشت سالیان دراز و با حمله رومیها به این منطقه آیین هالووین دچار تغییراتی شد که ورود مسیحیان کریستین به این سرزمین و اختلاط عقاید آنها به یکدیگر در این تغییرات بیتأثیر نبود تا آنجا که کمکم "شب همه مقدسین" دیگر تنها متعلق به ارواح پاک نبود بلکه شیاطین و ارواح خبیثه را نیز در این جشن حاضر میدانستند. از این رو برخی از مردم در جشن هالووین لباسهای عجیب و ترسناک میپوشیدند تا در برابر ارواح گناهکار ایستادگی کنند و به شکلی نمادین آنها را ترسانده و از میان خود برانند. هالووین در کشورهایی چون ایرلند و اسکاتلند همچنان یکی از روزهای مذهبی و محترم به شمار میرود و با برگزاری این جشن کمکم به استقبال کریسمس و میلاد حضرت عیسی میروند.







باراک اوباما و همسرش در شب هالووین در ایالات متحده امریکا
به بچههایی که برای قاشقزنی آمدهاند، هدیه، شیرینی و شکلات میدهند.

















آنجلینا جولی و براد پیت در جشن هالووین 2009
آنجلینا جولی در جشن هالووین 2009
ظاهر عجیب هایدی کلوم در جشن هالووین 2009
گوین استفانی و خانواده اش در جشن هالووین 2009
ریحانا و بیانسه در جشن هالووین 2009
هایدی کلوم در جشن هالووین 2009
کریستینا آگوئیلرا در روز هالووین 2009
جسیکا آلبا به همراه همسرش کش وارن و دخترش هانور ماری در راه رفتن به جشن هالووین 2009
هری پاتر در جشن هالووین لندن
مطمئناً می دانید كه اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نكته را رعایت كرده اید، چون الان یك كار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع كردن یك كار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟ طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول كه كار جدیدی را شروع می كنید، رئیس جدید شما و همكارانتان تفكر خود را نسبت به شما شكل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را كه با این كارفرما میگذرانید را تعیین میكند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی كه از زیر بار مسئولیت شانه خالی می كند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی كه بهتان چسبیده است را بكنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعكس این، اگر در چند هفته اول سخت كار كنید، بعدها رئیس و همكارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.
در زیر به 10 نكته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همكارانتان اشاره می كنیم :
1- بین كارها كمی استراحت كنید.
اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.
2- تحقیق كنید.
احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.
3- حرفه ای لباس بپوشید.
نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.
4- زود بیایید، دیر بروید.
اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.
5- همكارانتان را بشناسید.
برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.
6- كمك بخواهید.
یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.
7- داوطلب شوید.
در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.
8- برنامه ریزی كنید.
داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.
9- با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.
10- دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.
اهمیت تاثیر خوب :
اگر از آندسته افراد باشید كه زود به زود كارشان را عوض می كنند، ممكن است بپرسید چه اهمیتی دارد كه دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. با اینكه اینكار فقط یك راه حل كوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یك تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما كمك كند خیلی زود در كارتان پیشرفت كنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع كردن یك كار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه كاری برای خودتان درست كنید.
نكات اضافه برای ساده كردن شروع كار جدید :
:: قبل از شروع كار جدید وقت بگذارید و كمی در مورد شركت مورد نظرتان تحقیق كنید. ببینید چه كارهایی میتوانید درمورد كارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب كنید. ببینید كسی را پیدا می كنید كه بعضی از این همكاران جدیدتان را بشناسد و از او بخواهید قبل از روز اول كارتان، شما را به او معرفی كند.
:: درمورد لباسی كه قرار است در هفته اول كار تنتان كنید خوب فكر كنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان كنید و بعد كم كم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب كرده و بپوشید، حتماً قبل از روز اول اقدام كنید.
:: راه های خانه تا شركت را خوب بررسی كنید و كوتاهترین آنها را پیدا كنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول كار دیر برسید ...
(یك داستان واقعی)
یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.
چند سال بعد گذشت تا اینكه آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.
داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند."
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند. وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد. او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ...
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250.000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید. همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.
در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم می خورد.
این یک داستان حقیقی بود که گویای این حقیقت است كه هرگاه هدف شما آسمانی باشد حتما دست خداوند هم همراه شما خواهد بود ... بیاییم بیشتر به یكدیگر عشق بورزیم ...
اتومبیلی که در زیر مشاهده می کنید بنز مدل C63 می باشد. این بنز زیبا و البته بسیار گرانبها به سفارش یکی از ثروتمندان ابوظبی در آلمان ساخته شده است. قیمت یک بنز C63 معمولی 82.000 دلار امریکا می باشد اما قیمت این بنز طلایی حدود 8.5 میلیون دلار برآورد شده است. بر روی شیشه های این بنز نیز لعابی از رنگ طلا پاشیده شده است که زیبایی منحصر به فرد و خاصی به آن داده است. ما كه قرار نیست از این ماشینا سوار بشیم اما فكر می كنم اقلا ارزش یك بار دیدنش رو داشته باشه ...
Giethoorn نام دهکده اي در هلند است كه به ونيز هلند مشهور شده.
دهکدهاي که در بخش قديمي آن هيچ جادهاي وجود ندارد و در بخش جديد نيز
فقط جاده باريکي براي تردد دوچرخه ساخته شده.
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ...
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه ميتوانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقهتان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس ميمانيم.
پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه ميپذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نميكند. چرا؟
زيرا ما هرگز نميخواهيم داشتهها و مزيتهاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهيها، محدوديت ها و مزيتهاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات ميتوانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
تحليل فوق را ميتوانيم در يك چارچوب علميتر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار ميگيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديتهاي محيطي خود، استفاده ميكند و قادر نميگردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي ميكند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيتهاي خود را ببخشيم ميتوانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخدهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث ميشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نميكنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نميگذارند. اكثريت شركتكنندگان خود را در اين چارچوب ميبينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه ميتوانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكردهاند.
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو" اثر "آنتوان دوسنت اگزوپري" را مي شناسند. اين داستان از معروفترين داستانهاي کودکان و سومين داستان پرفروش قرن بيستم در جهان است. در اين داستان اگزوپري به شيوهاي سورئاليستي و به بياني فلسفه اي به دوست داشتن و عشق و هستي ميپردازد. طي اين داستان اگزوپري از ديدگاه يک کودک پرسشگر سوالات بسياري را از آدم ها و کارهاي آنان مطرح مي کند. اين اثر به 150 زبان مختلف ترجمه شده است و مجموع فروش آن به زبانهاي مختلف از هشتاد ميليون نسخه گذشته است، اما شايد همه ندانند كه نويسنده ي داستان يك خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد و كشته شد.
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد. او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه اي به نام "لبخند" گرد آوري كرده است. در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند، او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم."جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم گفتم شايد از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را بازرسي كرده بودند در رفته باشد خوشبختانه يكي پيدا كردم و با دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم. از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم. او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود. فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟" به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزديكتر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد... ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت و به او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت. سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد. مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم. نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود.
پرسيد: "بچه داري؟" با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم و عكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم :"آره ايناهاش" او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد. گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند. چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند. قفل درب سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد! نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند!!!

عكسي از آنتوان دوسنت اگزوپري
تنها يك لبخند زندگي مرا نجات داد !
بله لبخند بدون برنامه ريزي، بدون حسابگري، لبخندي طبيعي، زيباترين پل ارتباطي آدم هاست. ما در حيات خود لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم، لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي، لايه موقعيت شغلي و اين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم. زير همه اين لايه ها (من) حقيقي و ارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم، من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هاي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند و سبب تنهايي و انزواي ما مي شوند.
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است، آدمي به هنگام عاشق شدن و نگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي (من) طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ ميدهد.
دانشگاه شانگهای چین به رسم هر سال فهرست رده بندی سالیانه بهترین دانشگاه های جهان را منتشر کرد. مانند هر سال دانشگاه هاروارد در ایالت ماساچوست آمریکا با فاصله زیادی از سایر دانشگاه ها در صدر این رده بندی است.

دانشگاه هاروارد در ایالت ماساچوست در سال 1636 میلادی تاسیس شد و قدیمی ترین دانشگاه ایالات متحده محسوب می شود. در طول تاریخ آن 9 رئیس جمهور آمریکا فارغ التحصیل هاروارد بوده
و 40 برنده جوایز مختلف نوبل به این دانشگاه تعلق داشته اند.

دانشگاه استنفورد در سیلیکن ولی ایالت کالیفرنیا مانند سال گذشته در مکان دوم بهترین دانشگاه های جهان
قرار دارد. دانشگاه استنفورد در اواخر قرن نوزدهم میلادی تاسیس شد.
این دانشگاه از زمان تاسیس یک قطب اصلی تحقیقات محسوب می شود.

دانشگاه برکلی کالیفرنیا سومین دانشگاه برتر جهان است. این دانشگاه در سال 1868 میلادی تاسیس شد.
دانشگاه برکلی دارای 35 هزار دانشجو است.

دانشگاه کمبریج بریتانیا چهارمین دانشگاه برتر جهان محسوب می شود. این دانشگاه
در قرن سیزدهم میلادی تاسیس شد و یکی از قدیمی ترین دانشگاه های اروپا است.

ماساچوستز انستیتوت آف تکنولوژی یا MIT در نزدیکی شهر بوستن واقع شده و در سال 1861 تاسیس شد.
این دانشگاه پنجمین دانشگاه برتر جهان است.

کالیفرنیا اینستیتوت آف تکنولوژی یا کال تک ششمین دانشگاه برتر جهان در نزدیکی شهر لس آنجلس قرار دارد.
این دانشگاه در اواخر قرن نوزدهم میلادی تاسیس شده است.

دانشگاه کلمبیا هفتمین دانشگاه برتر جهان در شهر نیویورک واقع شده است. این دانشگاه که در سال 1754 میلادی تاسیس شد ابتدا کینگز کالج نام داشت و پنجمین دانشگاه قدیمی ایالات متحده محسوب می شود.

تصویر ترکیبی از ساختمان های قدیمی و جدید دانشگاه پرینستون هشتمین دانشگاه برتر جهان. این دانشگاه
در سال 1746 در شهر پرینستون در ایالت نیو جرسی تاسیس شد. جان اف کندی ، رئیس جمهور فقید آمریکا از مشهورترین دانشجویان آن و آلبرت انشتین ، مشهورترین استاد این دانشگاه محسوب می شوند.

دانشگاه شیکاگو در منطقه هاید پارک شهر شیکاگو در سال 1890 توسط جان دی راکفلر تاسیس شد.
این دانشگاه نهمین دانشگاه برتر جهان است.

دانشگاه آکسفورد بریتانیا دهمین دانشگاه برتر جهان است. این دانشگاه در اواخر قرن یازدهم میلادی تاسیس شد.
آيا ميدانستيد که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰ بیت دارد؟
آيا ميدانستيد که در نقوش دیوار نگارهای همدان متعلق به دوازده هزار سال پیش صلیب شکسته نازیها دیده می شود؟
آيا ميدانستيد که نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان توسط ارد بزرگ رد شده است؟
آيا ميدانستيد که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است؟
آیا میدانستيد که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند؟
آيا ميدانستيد که لاک پشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند؟
آيا ميدانستيد که پروانه هرکول استرالياي که فاصله دو نوک بالهاي آن در حالت گسترده سي و پنج سانتي متراست، بزرگترين پروانه جهان است؟
آيا ميدانستيد كه اندونزي چهارمين کشور پر جمعيت دنيا بعد از چين و هند و آمريکا مي باشد؟
آیا میدانستید که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است؟
آیا میدانستید كه ایرانیان ۳ هزار سال پیش با پیل های الکتریکی بزرگ خانه های خود را روشن می کردند؟
آيا ميدانستيد که انسانهاي امروزي بطور متوسط شش سال از عمرش را تلويزيون نگاه مي کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن ميکند و يک سومش را هم ميخوابد؟
آيا ميدانستيد که قدیمی ترین شاهنامه در فلورانس زیر نظر پرفسور "پیر مونته سه" نگهداری می شود؟
آيا ميدانستيد که پروانه ها، چشم هاي مرکب دارند که تعداد آنها گاهي به هجده هزار مي رسد؟
آيا ميدانستيد که ما حتي در روزهاي ابري هم در معرض اشعه بنفش خورشيد مي باشيم، بين هفتاد تا هشتاد درصد از اين نور ميتواند به راحتي از ابرها ردّ شوند؟
آيا ميدانستيد که نمک از پنج هزار سال پيش در سفره ما انسانها بوده است؟
آیا میدانستید که گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد؟
آيا ميدانستيد که بزرگترین فیلسوف غرب "فردریش نیچه" می گوید راستگو ترین مردم جهان ایرانیان هستند؟
آيا ميدانستيد که پيشاني انسان مرکز دماي انسان است يعني اگر شما دماي پيشانيتان را تغيير دهيد دماي بدنتان هم به همان انداره تغيير ميکند؟
آیا میدانستید که زیباترین کاریکاتور تاریخ "یاد" نام دارد و طراح آن ارد بزرگ است؟
آیا میدانستید که نادرشاه افشار تا بیست و پنج سالگی با مادرش برده و اسیر ازبکان بوده است؟
آيا ميدانستيد که پژوهشگران عمر انسان عصر حجر را نوزده سال برآورد نموده اند؟
آيا ميدانستيد که شهر بيت المقدس بين سالهاى 538 تا 332 قبل از ميلاد مسيح تحت حاکميت ايران بود، در آن دوران کوروش کبير پادشاه ايران بود؟
آيا ميدانستيد که 60% کساني که در سوئد ازدواج ميکنند ، بعدا طلاق ميگيرند؟
آيا ميدانستيد که در طول قرون وسطي همه تصور ميکردند که قلب مرکز هوش و درايت انسان است؟
آيا ميدانستيد كه شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است؟
آيا ميدانستيد كه دلفین ها همانند گرگ ها هنگام خواب چشم هایشان را باز می گذارند؟
آيا ميدانستيد كه وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی از دلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد؟
آيا ميدانستيد كه با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست؟
آيا ميدانستيد كه گرانترين لباس هندي (ساري) در جهان كه در كتاب ركوردهاي گينس هم ثبت شده است و اين ساري ابريشمي قيمتي معادل 40 لك روپيه برابر با 100 هزار دلار آمريكا دارد. سنگها و جواهراتي كه در اين لباس به كار رفته عبارتست از : الماس، طلا، پلاتين، نقره، زمرد سبز، ياقوت سرخ، ياقوت زرد، چشم گربه!، ياقوت كبود، مرواريد و مرجان.

تصويري از لباس هندي ساري ابريشمي با قيمتي معادل 40 لك روپيه برابر با 100 هزار دلار آمريكا
براي دريافت و مشاهده تصاوير با سايز اصلي آنها را در كامپيوتر خود ذخيره (SAVE) نماييد
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |

شدم با چت اسیر و مبتلایش
شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
تو گویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا
کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ي بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"
به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیريد از آن درسي به عبرت
سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

نمي دونم شما تا حالا در مورد واژه خالی بندی فكر كردين كه ممكنه سابقه ي ديرينه اي هم واس خودش داشته باشه؟
این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گرفتن و لاف زدن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد ! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند براي اينكه همديگر را مطلع كنند به هم میگفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به اين معني كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولي اين واژه هيچ ارتباطي به دروغگويي و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ي اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزايد است مشخص نيست ولي شايد باید آن را به حساب شيوايي بيش از حد زبان فارسي و غیر منتظره بودن اعمال ما ایرانی ها گذاشت که خیلی از کارهامون از روي يك روش منطقی و نشات گرفته از يك اعتقاد راسخ نیست بلكه احساسی، الگويي و متاسفانه قابليت جوگير! شدن هم هست. البته شاید هم در دوران گذشته نیازی به کاربرد این کلمه به تعبير فعلي نبوده چون هیچوقت جامعه ما این همه خالی بند نداشته است!